.
.
.
.

چندی پیش گشت و گذاری کوتاه در وبلاگ ها و وب سایت های خبری مرند داشتم. شاید بیش از ده وبلاگ خبری را رصد کردم و تأملی کوتاه نیز در مطالب و یادداشت هایی که با مضامین مختلف و رنگارنگ منتشر شده بود نمودم. از هر کس و هر جا نوشته بودند، الا آنچه که می باید و باید می نوشتند را. برایم بسیار جالب بود که در هیچ یک از این وب سایت ها هیچ اثری از شهید و شهادت و آنچه که شهید با نثار دست و پایش و سرش در پی دستیابی به آن بود و آنچه که شهید به خاطر آن جانفشانی کرد و آنچه که شهید برای رسیدن به آن به خون خویش آغشته شد، نبود.
واقعاً ما برای شهدا چه کرده ایم؟ آیا قدردان و پاسدار خون شهدا بوده ایم؟ شهدایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند! و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش در آوردند تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم.

به راستی چرا از شهدا و مادران رنج دیده و مظلوم شهدا و آنان که از بزرگترین دارایی شان پس از سال ها تنها چند تکه استخوان به دستشان می رسد، شرم نمی کنیم زمانی که اینگونه خون شهدا را پاس می داریم؟!

از شهدا و مادران و فرزندان شهدا و از خانواده های دلتنگ شهدا خجالت کشیدم زمانی که دیدم . . . وقتی این تصاویر را دیدم احساس شرمساری کردم که دیگر چیزی برای گفتن و برای نوشتن ندارم. چرا که همه چیز را و همه آنچه که می باید گفت و نوشت را شهدای عزیزمان با شجاعت تمام و با عمق جان و از ته دل دل و با نثار تمام هستی شان که همانا خون های پاک مطهرشان بود گفته اند. بیایید نوشتن را از اینها یاد بگیریم که هر چه داریم و هر که هستیم از آن هاست که اگر خون آن ها را آنگونه که باید و شاید پاس بداریم تمام دغدغه هایمان و دردها و مشکلاتمان رفع خواهد شد.


اما در پایان می خواهم از شهیدی یاد کنم که برای شهدا نوشت و سید شهیدان اهل قلم شد:
«عجب محکی بود این جنگ، در تمییز حق از باطل. هنرمندان حقیقی اهل ادعا و تفاخر و تبختر نیستند، اما مدعیان روشنفکری و هنر نشان دادند که وابسته تفکر و فرهنگ غرب هستند. مقصود این سخن آنانند که تنشان اینجاست . . . »

سرّ پیروزی ما در جبهههای جنگ با ابرقدرتها همین است که ما هرگز متکی به سلاح نیستیم. اتکای ما به ایمان خود و امدادهای غیبیی است که ایمان ما مجاری نزول آن هاست و اگر این چنین نبود و پیروزی ما موکول به همپایی با قافله نظام اقتصادی و صنعتی غرب میشد، همان طور که عرض شد، امروز حتی یادگارهای انقلاب اسلامی را نیز از کتابهای رسمی تاریخ شسته بودند. . . همه احکامی که امروز در کتابهای علوم انسانی به نام علم در سراسر جهان اشاعه مییابد معالاسف از ظلمات کنونی فرهنگ غرب منشأ گرفته است و راه جز به ترکستان نمیبرد. بازنگری این احکام و گشودن حقایق در پرتو نور قرآن و روایات قسمت اعظم از وظیفهای است که ما در جهاد اعتقادی بر عهده داریم.»

آری ای برادر این سخن آوینی را هر صبح و شام صد بار هم زمزمه کنی باز کم است: «پندار ما این است که ما ماندهایم و شهدا رفتهاند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند.»
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣا را ﺑﺒﺨﺶ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺭﺿﺎﯼ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺭﺿﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻫﺴﺘﯽ، ﻧﯿﺴﺘﻢ . . .
نوشته یک همشهری
























































