من در بهمن ۱۳۱۸در شهرک کوچک و زیبای زنوز در ۱۸ کیلومتری مرند در آذربایجان شرقی متولد شدم. سال ۱۳۲۴ به تبریز مهاجرت کردیم و سال ۱۳۲۵ وارد اولین کلاس ابتدایی شدم. دورهی دبیرستان را نیز در تبریز گذراندم. روزی پدرم به من و برادرم گفت: درس خواندن شغل مهم شماست و باید خوب انجامش بدهید و خوب درس بخوانید.
بعد از پایان دورهی دبیرستان، در کنکور شرکت کردم و جزء پذیرفتهشدگان برتر کنکور بودم و وارد دانشکدهی پزشکی تبریز شدم و در ۱۳۴۵ فارغ التحصیل شدم. در سال ۱۳۳۸ که در کنکور شرکت کردم، به دو رشتهی پزشکی و شیمی علاقمند بودم. در رشتهی شیمی دانشگاه تهران و رشتهی پزشکی دانشکدهی پزشکی تبریز پذیرفته شدم. آن زمان وضع مالی پدرم آنچنان خوب نبود که اجازه بدهند در تهران ادامه تحصیل بدهم، بنابرین من در دانشکدهی تبریز شروع به تحصیل کردم. سال ۱۳۴۵ فارغ التحصیل شدم. چون جزء شاگردهای برتر بودم، بورسیههایی را از دولت ایران و از کشور فرانسه دریافت کردم. در اواخر سال ۱۳۴۷ برابر با نوامبر ۱۹۶۸ به فرانسه رفتم. آنجا متخصص کلیه شدم و ۳سال هم به عنوان متخصص کار کردم. بعد از بازگشت به ایران، به دانشگاه تهران رفتم. من در سال ۶۲ و ۶۳ دو کتاب با همکاری جناب آقای افضل وثوقی ترجمه کردم. یکی درمورد بیماران کلیوی بصورت کلیات نفولوژی و یکی هم راجع به دیالیز، بهنام کلیهی مصنوعی چاپ شد. چون آن زمان کتابی به زبان فارسی تألیف و ترجمه نشده بود، این دو کتاب بهعنوان کتاب مرجع محسوب میشدند.
شهریور سال ۵۵ در دانشگاه علوم پزشکی مشهد مشغول به کار شدم. آن زمان از بیماران نفرولوژی زیاد خبری نبود. من اولین بخش بیماران کلیوی و اولین بخش دیالیز را در اینجا راهاندازی کردم. سال ۱۳۶۶ تا آخر سال ۱۳۶۷، یک فصل مطالعاتی برای پیوند کلیه به پاریس رفتم و بعد از برگشت در سال ۱۳۶۸بخش پیوند کلیهی بیمارستان قائم را با همکاری دوستان راهاندازی کردیم و شروع به پیوندکلیه کردیم. متین و استوار، ساده و آهسته و اثرگذار سخن میگوید. با نگاهی که جستجوگر افقهای دور است و تا فرداهای دوردست را میتواند ببیند. او در اشارهی انگشتِ راز، بهارانی را که در راه است نشانمان میدهد.























































